غذا
خانه تاریخی صادقی اردبیل
اردبیل یکی از زیباترین شهرهای ایران با تاریخی کهن و مردمی مهماننواز و خونگرم است. بهترین زمان برای سفر به شهر و استان اردبیل اواخر بهار و تابستان است، تا اگر به سرمای زمستانی این منطقه عادت ندارید، بتوانید در این ایام سال از هوای خنک استان اردبیل و طبیعت سرسبز و زیبا و دیدنیهای آن در هوایی خنک لذت ببرید. از اولین مکانهایی که پس از ورود به هر شهر تاریخی در ایران توصیه میشود که از آن بازدید کنید، خانههای تاریخی است. خانه تاریخی مرحوم حاج میرزا ابراهیم صادقی، در کوچه سرتیپ آباد، جنب مسجد اوچدکان واقع شده است. این خانه به خاطر داشتن معماری سنتی و هنر مقرنس و مشبک کاری در اورسیها دارای ارزش هنری و معماری است. خانه صادقی در سال ۱۲۸۳ هجری قمری، مطابق با ۱۲۴۳ هجری شمسی بنا شده است. این خانه از یادکارهای ارزشمند دوران قاجار به شما میرود. ساخت این بنا چهار سال طول کشید. این خانه تاریخی زیبا حاصل هنر حاج محمد معمار اردبیلی است. این بنای تاریخی دارای سه بخش مجزا است که برای مراودات اجتماعی، مذهبی، اقتصادی و خانوادگی به کار گرفته میشد. در تالار اصلی عمارت هنوز بر طاق نماها و بالای طاقچهها مقرنس گچی مشاهده میشود. در ازاره دیوارهای جانبی کتیبه زیبای آیتالکرسی به خط نستعلیق نقش بسته است. این خانه تاریخی از ویژگیهای منحصر به فردی بهره میبرد. خانه تاریخی صادقی در ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ به شماره ۱۴۴۶۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آداب و رسوم مردم مازندران در ماه رمضان
مردم مازندران هم اگرچه در اصلی ترین ویژگی های ماه رمضان با بقیه شهرهای کشور مشترک هستند، اما آداب و رسوم خاص خودشان را دارند که این ماه را برای آنها بومی تر و دوست داشتنی تر می کند. آنها در این ماه نذورات مختلفی دارند که مهم ترین آنها، به استقبال رمضان رفتن از سه روز قبل است. مازندرانی ها سه روز پیش از ماه مبارک رمضان روزه نذری می گیرند به این امید که خداوند حاجات آنها را برآورده کند. آنها همچنین برای برآورده شدن حاجاتشان در ماه مبارک رمضان ختم انعام می گیرند و برای این کار از کسانی که در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت میکنند و به هنگام خواندن قرآن مقداری نمک، چند قرص نان و چند ظرف آب در سینی بزرگی میگذارند و در مجلس قرار میدهند. بعد از خواندن سوره انعام افراد روزه خود را با غذاهایی که در سینی قرار دارد باز میکنند و نانهای باقیمانده را به عنوان تبرک در سفره نان قرار میدهند تا برکت پیدا کند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن میکند.
نذر پسر : قدیم در مازندران رسم بود افرادی که فرزند پسر میخواستند نذر میکردند که در طول ماه مبارک رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار کنند، به این صورت که یک پیت حلبی خالی به گردن خود میآویختند و با چوب به آن ضربه میزدند تا مردم برای سحری بیدار شوند که البته این رسمها هماکنون از بین رفته است. نذر حلوا از دیگر نذورات مردم این منطقه است که در شب ۱۵ ماه مبارک رمضان همزمان با میلاد امام حسن مجتبی (ع) زنان به عنوان نذر قند، چای، خرما و زغال به مسجد میبرند که این کار تا پایان ماه مبارک رمضان ادامه دارد. البته در کنار این مواد حلوا، آش، زولبیا و بامیه سنتی، فرنی، آبگوشت و باقلای پخته با پلو به میان روزهداران میبرند. ساروی ها هم یک رسم خداپسندانه داشتند که در زمان افطار هر کس نذری داشت مجمعهای از کل نذورات خود را به عنوان افطاری درست میکرد و به زندان شهر میبرد. رد پای این نذر را اگرچه کمرنگ، اما هنوز هم می توان در شهرهای کوچک این استان دید. مازندرانی ها رسم جالبی برای روزه اولی ها دارند. آنها برای نوجوانان تازه مکلف شده شان، هدیه ای می خرند که چیزی در مایه های همان زیرلفظی عروس هاست! به این ترتیب که نوجوان تا زمانی که از جانب بزرگترها هدیه «روزهسری» را نگیرد، افطار نمیکند!
عزاداری : مردم مازندران از شب نوزدهم تا آخر ماه رمضان در مدح امام علی (ع) شعر میگویند و نذورات خود را به صورت پول داخل کشکول میگذارند. در آن شب خرما، شربت زعفرانی و فرنی به عنوان میان روزه داران پخش می کنند و ارادت خود را به این شب ها، به این شکل نشان می دهند.
روزهسری : مازندرانی ها رسم جالبی برای روزه اولی ها دارند. آنها برای نوجوانان تازه مکلف شده شان، هدیه ای می خرند که چیزی در مایه های همان زیرلفظی عروس هاست! به این ترتیب که نوجوان تا زمانی که از جانب بزرگترها هدیه «روزهسری» را نگیرد، افطار نمیکند! این هدایا معمولاً شامل چادر نماز و طلاجات برای دخترها و پول و انواع نقرهجات قدیمی برای پسران است. مازندرانی ها ترجیح می دهند افطارشان را هر قدر هم که ساده باشد، با خانواده و فامیل شریک شوند و بنابراین در خانواده های گسترده مازندرانی، تقریبا هر شب مهمانی افطار برپاست.
سحر و افطار : مازندرانیهای قدیم هنوز هم تا سحر نمیخوابند، آنها نماز نافله شب میخوانند و به ویژه مناجات حضرت امیر در مسجد امیر را به نام مولا یا مولا زمزمه میکنند. زنان مازندرانی سحری را همان سحر می پزند و با صدای خروس و یا با سحرخوانی آوازخوانان خود را برای سحر آماده میکنند. در قدیم، سحرخوانان با صدای بلند میخواندند: سحر شد بپا خیز هنگام نماز است و همسایهها نیز با این آواز دیگران را برای سحری در صورت خواب بودن بیدار میکردند. قرائت مناجات ابوحمزه ثمالی و خواندن یک جزء از قرآن توسط باسوادان از دیگر سنتهای مردم مازندران بوده است.
خوردنی های رمضانی : آش ساک، کوکو، شامی سبزی، تخم مرغ و برنج و در قدیم نیز قرقناق از غذاهای محلی مازندران بود که اعتقاد داشتند خوردن این غذاها در طول روز مانع گرسنگی و ضعف میشود. مازندرانی ها ترجیح می دهند افطارشان را هر قدر هم که ساده باشد، با خانواده و فامیل شریک شوند و بنابراین در خانواده های گسترده مازندرانی، تقریبا هر شب مهمانی افطار برپاست.
وداع با ماه مبارک رمضان :این مراسم در مازندران از شب ۲۷ ماه مبارک رمضان برگزار میشود. در این شبها مداحان و مبلغان دینی ندای خوش الوداع با رمضان، الوداع شهر نور و القرآن را سروده و با اشعار زیبایی از سرودههای محلی با ماه رمضان وداع میکنند و برای ورود به ماه شوال و بزرگترین عید اسلامی آماده میشوند. در این ماه فوت کردن به قند و بستن گره به نخ هنگام خواندن دعای جوشن کبیر و دادن آن به مریض برای شفا نیز رسم است. مردم مازندران در شب ضربت خوردن حضرت علی (ع) خوردن شیرینی را حرام میدانند.
آداب و رسوم ماه رمضان در آذربایجان شرقی
رمضان برای مردم آذربایجان شرقی با خانه تکانی آغاز می شود. آنها از نیمه ماه شعبان خود را برای استقبال از ماه رمضان آماده می کنند و از چند روز مانده به ماه مبارک رمضان به پیشواز این ماه می روند که در زبان محلی به آن «قاباخلاما» می گویند. قاباخلاما سنتی است که حتما باید پیش از ماه رمضان اجرا شود تا همه جا برای حضور در میهمانی بزرگ خداوند آماده و پاکیزه باشد. در خلخال مردم تا چند روز مانده به ماه رمضان خانه های خود را تعمیر و سفیدکاری کرده و فرش های خود را می شویند و در این میان، نظافت و غبارروبی مساجد با همکاری مردم و روحانی محل نیز از اعمال قطعی است که از سال های دور در دیار آذربایجان انجام می شود. در برخی از نقاط آذربایجان، به دنبال حلول ماه مبارک رمضان، مردم به خانه علما و بزرگان دینی رفته و فرا رسیدن بهار قرآن را به آنها تبریک می گویند. اما یکی از اولین مراسم مورد توجه مردم آذربایجان شرقی در این ماه این است که افراد فامیل، دوستان و آشنایان به منزل خانوادههای داغداری که بستگان خود را به تازگی از دست دادهاند رفته و به آنها عرض تسلیت می کنند. این کار نشان دهنده آن است که آذری ها ماه رمضان را عید می دانند چون سنت تسلیت به بازماندگان یک متوفی ویژه اعیاد است. روز پانزدهم رمضان جوانان در خانه ها را می کوبند و به زبان محلی می گویند: «پانزدهم ماه رمضان میهمان شماییم». در این هنگام صاحبخانه سنجد و گردو به آنها می دهد و برخی هم که خسیسترند با یک سطل آب آنها را میهمان می کنند!
مهمانی با قرار قبلی : آذری ها هم مثل تمام قومیت های دیگر ایران، در افطاری دادن دست و دلبازند. به خصوص اگر به تبریز سری بزنید، این رسم را با رنگ و لعاب هر چه بیشتر می بینید. در میان تبریزی ها میهمانی افطار با دعوت قبلی مرسوم است و آنها دعوت میهمانانشان را از اواسط ماه شعبان آغاز می کنند. در برخی از خانواده های پرجمعیت وضعیت به شکلی است که به غیر از یکی دو روز، اعضای یک خانواده تمام افطاری های ماه مبارک رمضان را در منازل دوست و فامیل مهمان هستند. با تمام اینها، رسم است که در شب دوم ماه رمضان اعضای کوچک خانواده مانند پسرها و دخترها و عروس ها و دامادها به خانه بزرگترها رفته و افطار می کنند. اما شیرین ترین افطاری به تازه دامادها و تازه عروس ها اختصاص دارد. پسران و دختران نامزد در این ایام جایگاه ویژه ای در سر سفره افطار دارند. خانواده داماد و عروس هم جای خود دارد. در کتاب وفاق اجتماعی در آذربایجان شرقی نوشته فهیمه حسین زاده در مورد مراسم روستاهای حومه شهرستان شبستر آمده است: از جمله مراسم ویژه این منطقه در ماه مبارک رمضان این است که روز پانزدهم این ماه، جوانان در خانه ها را می کوبند و با شعر به زبان محلی می گویند: «پانزدهم ماه رمضان میهمان شماییم». در این هنگام صاحبخانه سنجد و گردو به آنها می دهد و برخی هم که خسیسترند با یک سطل آب آنها را میهمان می کنند!
سفره های پربرکت : سفره های افطاری مردم آذربایجان تشریفات و تنوع غذایی زیادی دارد و به رنگینی مشهور است. مردم آذربایجان شرقی عقیده دارند که افطاری از بقیه میهمانیها جدا است و بنابراین در برگزاری آن سنگ تمام می گذارند. در گذشته آبگوشت از غذاهای مرسوم افطاری بوده است اما امروز افطاریها تفاوت چندانی با دیگر نقاط کشور ندارد با این حال، سوپ یا آش -به خصوص آش دوغ- همیشه یک پای ثابت غذاهای آذربایجان شرقی است. برنج و خورش های مختلف بسته به توان خانواده ها از کباب و مرغ گرفته تا قیمه و قورمه سبزی در این سفره ها به چشم می خورد و پیشغذا هم که از عناصر مهم سفره افطاری است شامل فرنی، شیر برنج، انواع دلمه، کتلت، کوکو، سالاد، ختایی، اهری، حلوا، خرما و انواع مربا می شود. وجود خرما در سفره افطاری از ملزومات آذری ها است چون آنها عقیده دارند که افطاری حضرت امیر (ع) با خرما آغاز می شد و افطار مسلمانان امروز هم باید به همین شکل باشد. آذری ها یکی دو روز مانده به آغاز ماه مبارک رمضان فطیری به نام «نزیه»درست میکنند. نزیه یک نوع نان محلی مغزدار است که روی آن با چنگال و ته استکان بزک شده است. این فطیر از شیرینیهای مخصوص ماه رمضان است. در برخی نقاط آذربایجان شرقی، سفره افطاری بسیار ساده است و خرما و شیر و پنیر و ماست جای تمام خوراکی های خوش رنگ و لعاب را می گیرد. در عوض، در این مناطق سفره شام با وقفه کوتاهی از مراسم افطار پهن می شود و غذاهای مفصل در این وعده صرف می شوند. سفره های افطاری مردم آذربایجان تشریفات و تنوع غذایی زیادی دارد و به رنگینی مشهور است. مردم آذربایجان شرقی عقیده دارند که افطاری از بقیه میهمانیها جدا است و بنابراین در برگزاری آن سنگ تمام می گذارند
اوباش دان : برخلاف مراسم افطار در آذربایجان شرقی که با تشریفات هر چه بیشتر انجام می شود، آداب و رسوم سحری بسیار ساده و سبک است. بیشتر مردم در زمان سحر از غذاهای سبک مانند کره و پنیر و ماست و … استفاده می کنند و البته طبق عادت همیشگی آذری ها، چای یک پای ثابت سفره سحری است. در بین بیشتر آذری ها، زمان سحری خوردن به «اوباش» یا «اوباش دان» مشهور است و وقت آن هم یک ساعت مانده به اذان صبح است. اما سحری خوردن و سحری بلند شدن هم برای خود در آذربایجان و به ویژه در روستاهای آن آدابی دارد هنوز هم که هنوز است روستائیان و عشایر آذربایجان با صدای ضربه همسایه بر دیوار خانه شان از خواب بیدار می شوند اگر سحرگاهان که در روستاهای دور افتاده آذربایجان بر روی پشت بام خانه ای قرار بگیری می بینی که چه شور و نشاطی در روستاها حاکم است. چراغ خانه ها یکی یکی روشن می شوند و همسایههای دیوار به دیوار زنجیر وار یکدیگر را به فریضه الهی فرا می خوانند. موذن های روستایی، وقت سحر را بر پشت بامهای منازل یا مساجد روستایی با دعایی که در محل به آن «مناجات» میگویند، اعلام میداشتند. مناجات شامل چند قطعه دعا به زبان عربی و ترکی و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) بوده است.
شب های احیا : مراسم احیا از به یاد ماندنی ترین مراسم آذری ها است. مردم این منطقه هم مثل تمام مسلمانان، تا سحر به دعا و نیایش مشغولند اما زنان اغلب به نوبت در خانه یکی از همسایگان جمع شده و به مراسم ویژه این شب ها می پردازند. آنها در این شب ها، مواد غذایی را به صورت غیر مستقیم بین نیازمندان پخش می کنند، در محلات فقیرنشین افطار می دهند، کفش و لباس در مدارس توزیع می کنند و به دانش آموزان فقیر به همراه اولیای آنها افطاری می دهند. در برخی از مناطق آذربایجان شرقی ازجمله توابع جلفا روز ۲۷ ماه رمضان مصادف با مرگ ابن ملجم جشن می گیرند. در این روز، جوانان با چوب و کاه آدمک ابن ملجم را ساخته و پس از گرداندن در کوچه های محل روی آن نفت ریخته و می سوزانند. در برخی از روستاهای آذربایجان، جمعه آخر ماه رمضان زنانی که بچه دار نمی شدند به مسجد رفته و ۲ رکعت نماز حاجت به جا می آوردند. بعد از مسجد خارج شده و به منزل هفت زن که اسم آنها فاطمه است رفته و از هرکدام یک تکه پارچه میگرفتند. آنها از این پارچهها پیراهنی بچه گانه به نام پیراهن فاطمه دوخته و پیش خود نگه می داشتند .
ابراهیم حق پرست در مجموعه پژوهشی «رمضان در فرهنگ مردم» می نویسد: در برخی از روستاهای آذربایجان شرقی از جمله حومه شبستر، مراغه، تسوج و اهر مراسم «کیسه دوزی» در روزهای خاص این ماه متداول است. آخرین جمعه ماه رمضان، ۲۷ ماه رمضان یا آخرین پنجشنبه این ماه روزی است که در نقاط مختلف استان، زنان و دختران گرد هم آمده و هر خانواده برای خود کیسه ای می دوزد. سپس مقداری پول در این کیسه ها می گذارند و بر آن دعا خوانده فوت می کنند و این را تا سال دیگر در صندوقچه خود نگاه می دارند. این کیسه را ”برکت کیسه سی” یا کیسه برکت نامیده و اعتقاد دارند بدین صورت هرگز دچار فقر و بی پولی نخواهند شد. اگر از قدیمی های آذربایجان سوال کنید، احتمالا برایتان خواهند گفت که در برخی از روستاهای این استان، جمعه آخر ماه رمضان زنانی که بچه دار نمی شدند هنگام عصر به مسجد رفته و ۲ رکعت نماز حاجت به جا می آوردند. سپس از مسجد خارج شده و به منزل هفت زن که اسم آنها فاطمه است رفته و از هرکدام یک تکه پارچه میگرفتند. آنها از این پارچهها پیراهنی بچه گانه به نام پیراهن فاطمه دوخته و نزد خود نگاه می داشتند وعقیده داشتند که تا ماه رمضان سال آینده حتما بچه دار خواهند شد. این رسم البته هنوز هم در برخی مناطق این استان پابرجاست.
در توابع شهرستان مراغه هم رسم بر این است حدود دو هفته مانده به ماه مبارک رمضان، هر خانواده بسته به توان خود حیوانی قربانی کرده و گوشت آن را پخته و در یخچال یا به صورت سنتی ( قورما ) نگاه می دارند. این خانواده ها تا پایان ماه رمضان در مراسم سحر و افطار از گوشت حیوان قربانی شده استفاده کرده و عقیده دارند برکت خانه آنها افزایش می یابد. در نقاط مختلف استان، زنان و دختران گرد هم آمده و هر خانواده برای خود کیسه ای می دوزد. سپس مقداری پول در این کیسه ها می گذارند و بر آن دعا خوانده فوت می کنند و این را تا سال دیگر در صندوقچه خود نگاه می دارند. این کیسه را ”برکت کیسه سی” یا کیسه برکت نامیده و اعتقاد دارند بدین صورت هرگز دچار فقر و بی پولی نخواهند شد.
نگاه کردن به آئینه : پیشینه رویت هلال ماه در روستاهای آذربایجان شرقی حکایتهای جالبی دارد. پیش از اینکه رادیو و تلویزیون وارد جامعه ایران شود روستاییان برای رویت هلال ماه به پشت بام ها می رفتند و ساعت ها منتظر میماندند. همزمان آنها چندین سوار به روستاها و شهرهای اطراف می فرستادند تا خبر رویت هلال ماه بیاورد. بزرگترها بعد از رویت هلال ماه رمضان، به چهره یک کودک معصوم یا یک فرد مومن و نمازخوان نگاه میکردند و اعتقاد داشتند که نگریستن به صورت آدمهای بینماز و روزهخوار، خوش یمنی درپی نخواهد داشت. نگاه کردن بهآیینه و فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد (ص) بعد از رویت هلال ماه هنوز هم به عنوان یک رسم در بین پیرمردان مناطق روستایی استان، مرسوم است. این عادت بر این اعتقاد مبتنی است که باید در ماه رمضان دل مومن همچون آیینه صاف و روشن باشد و از ناپاکیها صیقل یابد. پیرمردان برای این منظور همواره آینه کوچکی در درون جیب خود داشتند و بعد از اینکه خود به رویت آیینه میپرداختند، با فرستادن صلوات چندین بار آئینه را به دور خود و اهل خانواده میچرخاندند. هر چند این رسم در طی سالیان اخیر به دلیل توسعه رسانه های گروهی، موضوعیت خود را از دست داده اما هنوز که هنوز است بسیاری از پیرزنان و پیرمردان روستانشین چنین کاری را انجام می دهند. پیش از این مردم روستاهایی که روحانی نداشتند، نمایندگانی به نزد امامجمعههای شهرها می فرستادند و از آنها درخواست میکردند که یک روحانی را به نمایندگی از خود به روستا بفرستند. روحانی فرستاده شده را با سلام و صلوات به روستا میبردند و هر شب در خانهای مهمان میشد تا ماه رمضان به پایان برسد.
فطریه : فطریه در روستاهای آذربایجان شرقی معمولا شامل آرد یا گندم میشود که سرپرست خانواده آن را در پشت در و در داخل منزل قرار میدهد که در اولین فرصت به افراد فقیر و مستمند تحویل دهد. رسم است که مادر خانواده، کاسهای را پر از گندم میکند و از بزرگ تا کوچک بر روی آن دست میزنند. مردم استان معتقدند که باید فطریه را در همان روز اول به فقرا بدهند.
آداب و رسوم مردم کرمانشاه در ماه رمضان
رمضان در کرمانشاه با پیچیدن نوای ربنا در کوچهها و خیابان ها می آید… با سفرههای پر از خرما، حلیم، شیربرنج، زولبیا و بامیه… با دست های رو به آسمان و دعاهای زیر لب. مردم کرمانشاه هم مثل تمام مردم کشور، از قدیم عادت داشتند که سر رسیدن رمضان را از ارتفاعات نگاه کنند. آنها به بلندترین نقطه شهر می رفتند و سعی می کردند اولین نفری باشند که هلال ماه پربرکت رمضان را به چشم می بینند. کرمانشاهی ها در آخرین روزهای ماه شعبان به استقبال ماه رمضان می روند و بسته به توانشان، چند روزی را روزه می گیرند. آنها هنوز هم داوطلبانه جمع می شوند و با هم شروع به رفت و روب و پاکیزه کردن کوچه ها و مساجد می کنند. ریش سفیدهای محل، دست به کار آشتی دادن کسانی می شوند که به هر دلیلی از همدیگر کینه به دل گرفته اند و کوچکترها خود را برای روزه کله گنجشکی آماده می کنند. در همان روزها بود که شلیک گلوله توپ لحظه آغاز اذان صبح و اذان مغرب را به مردم شهر اعلام می کرد و جمعیت کم و متمرکز شهر، بهانه ای بود تا مردم شبیه یک خانواده بزرگ، همدیگر را از روی دیوارها صدا کنند و سر سفره های سحری و افطاری همدیگر بنشینند و روزه داری شان را با یکدیگر تقسیم کنند.
سفره رمضان : در ماه رمضان بازار غذاهای سنتی و محلی کرمانشاه به راه است. سر سفره کرمانشاهی ها که بنشینید، می توانید طعم لذیذ حلیم کرمانشاهی، آش عباسعلی، آش ترخینه، خورشت خلال، سیب پلو، خوراک چنگال، شیر برنج، کوفته، شله زرد و کله گنجشکی را بچشید که همه با روغن اعلای حیوانی درست شده اند. شیرینی های محلی کرمانشاهی مثل کاک و نان برنجی هم پای ثابت سفره های رمضانی مردم این منطقه هستند که در کنار نان روغنی، زولبیا و بامیه، شیره انگور، حلوا و خرما قرار می گیرند. شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید که آش عباسعلی تاریخچه ای به اندازه ۲۰۰ سال دارد! در آن زمان آشپز متدین و ماهری به نام عباس علی نذر می کند که هر شب در مسجد به مردم آشی ویژه بدهد تا آنها روزه خود را با آن آش افطار کنند. در این این آش از گوشت، نخود، لوبیا، عدس، پوره گندم، سبزیجات معطر، روغن کرمانشاهی و ادویه جات استفاده شده بود که مزه ای منحصر به فرد به آن می دادند. سال ها بعد، این آش پرملات به نام آشپز آن یعنی عباسعلی در کرمانشاه معروف می شود و به یکی از غذاهای مورد علاقه مردم تبدیل می شود. حالا، بعد از ۲۰۰ سال، یاد عباس علی متدین در هر ماه رمضان بر سر سفره های افطاری مردم زنده می شود و مردم با این عقیده که چنین آشی متبرک و خوش یمن است، آن را نذری می دهند. خوراک چنگال هم یکی دیگر از خوردنی های پرطرفداری کرمانشاهی است که نوعی شیرینی محسوب می شود. این خوراک مخلوطی است از نان و روغن کرمانشاهی و شکر که به عقیده کرمانشاهی ها، روزه دار را تا افطار نگه می دارد.
فطریه : کرمانشاهی ها رسم دارند که مبلغ فطریه را شب قبل از عید مردم زیر بالشت خود بگذارند و فردا اول وقت، به خانواده مستمندی که آبرومند و اهل نماز و روزه است هدیه بدهند. این شیوه پرداخت فطریه اگرچه این روزها چندان رایج نیست اما هنوز هم در محله های قدیمی و روستاهای کوچک دیده می شود.
جاده چالوس؛ چهارمین جاده زیبای دنیا
جاده چالوس شاید از معدود جاده های ایران باشد که عبور از آن بهانه رسیدن به یکی از اماکن گردشگری نیست! این جاده خودِ منطقه گردشگری است! چهارمین جاده زیبای دنیا که صرف نظر از زیبایی رویایی اش، یکی از مهمترین مسیرهای ارتباطی کشور هم محسوب می شود. این جاده از شمال به استان مازندران و شهرستان چالوس، از شرق به شهرستان تهران و شمیرانات، از غرب به منطقه طالقان و از جنوب به شهر کرج می رسد. جادهای با قدمت بیش از نیم قرن که با پیچ و خمهای متعدد در دل کوه و زیباییهای بکر طبیعی سفری خیال انگیز را برای مسافران رقم می زند. رودخانه کرج که به موازات جاده کرج چـالوس امتداد دارد، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان که مثل جزیرهای کوچک در آن سوی آب سدکرج قرار گرفته، زیباییهای این جاده را چند برابر می کنند. شاید جالب باشد اگر بدانید که جاده کرج – چالوس در هر فصل به رنگی درمیآید و گاه تضاد رنگها چنان مناظر باشکوهی را مقابل چشمانتان می آورد که هر لحظه ممکن است دچار توهم خواب بودن و خواب دیدن شوید! از سال ۱۳۱۲ که جاده کرج – چالوس مورد بهره برداری قرار گرفت تا مسیر تهران به ساحل دریاچه خزر هموار و کوتاه شود، کم کم انواع رستورانها و واحدهای اقامتی و پذیرایی هم در کنار این جاده شکل گرفتند. این در حالی بود که ساخت سد امیر کبیر کرج هم در سال ۱۳۴۰ به جاذبه های این جاده اضافه کرد و در زمان کوتاهی این جاده به یکی از تفریحگاههای مهم گردشگری کشور تبدیل شد. زیبایی و خاطره انگیز بودن جاده کرج – چالوس تنها به طبیعت شگفت انگیز و سوغات آن محدود نمیشود. این جاده تپههای باستانی و روستاهای تاریخی ای دارد که گاه قدمت آن به هزاران سال می رسد . این بار اگر سری به جاده چالوس زدید، از محصولات و سوغات روستاییان این جاده هم سراغی بگیرید. انواع ترشی خانگی، قره قروت، سیر ترشی، عسل کوهستان، مربای عسل، عسل رس بسته، انواع ماست محلی بدون، سرکه سیب محلی، کره محلی، پنیر گوسفندی، انواع شیره انگور، سبزی های کوهی مانند و الک، قارچ و گلپر خشک و ترشی و… سوغاتی های خوشمزه ای هستند که برای چند روز هم که شده طعم خوراکی های صنعتی و کارخانه ای را از یادتان خواهند برد.
اما زیبایی و خاطره انگیز بودن جاده کرج – چالوس تنها به طبیعت شگفت انگیز و سوغات آن محدود نمیشود. این جاده تپههای باستانی و روستاهای تاریخی ای دارد که گاه قدمت آن به هزاران سال می رسد. تونلهای تو در تو و طولانی هم یکی دیگر از جاذبه های جاده کرج چالوس هستند که در میان آنها حتما نام تونل کندوان را شنیده اید. معروفترین و طولانی ترین و یازدهمین تونل جاده چالوس! بعد از این تونل است که جاده چالوس از خطه کرج خارج شده و به سوی وادی مازندران در آن سوی دیگر سلسله جبال البرز به سوی دریا سرازیر میشود. یعنی بعد از طی ۷۹ کیلومتر از شروع جاده. جالب است بدانید که تا اواخر دوره قاجار، اصلا جاده کرج – چالوس وجود نداشته و تنها یک مسیر خاکی و مالرو، راه دسترسی به روستاهای این منطقه را تشکیل می داده است. اما این راه ناهموار آنقدر طولانی نبود تا ارتباط شمال و جنوب کشور را میسر کند. اسناد و منابع تاریخی نشان می دهند که آثار باستانی با معماریهای جالب و همچنین تپههای باستانی زیادی در حاشیه شرقی و غربی جاده کرج – چالوس قرار گرفته اند که از جمله آن ها میتوان به بقایای قلعهها و دژهای استواری مثل شاه دژ، قلعه دختر شهرستانک، قلعه تنگه کسیر، قلعه ری زمین و امامزاده های تاریخی با معماری های زیبا اشاره کرد. این جاده رودخانه های شیرین و متعددی مثل رودخانههای وارنگه رود و شهرستانک است که همه و همه شاخههایی از رودخانه اصلی کرج هستند. البته جاذبه های این جاده به همین جا ختم نمی شود. اماکان تفریحی دیگری هم در کنار جاده کرج – چالوس هستند که اوقات خوشی را برای خانواده ها دست و پا می کنند. پیست اسکی در دیزین و پیست اسکی خور و روستاهای بسیار زیبای خور، آسارا، گچسر و واریان که به عنوان روستاهای هدف گردشگری کرج هم معرفی می شوند. این در حالی است که چشمه وله در ۷۰ کیلومتری شمال شرق کرج در روستای وله، چشمه گل کیله در شمال کاخ شهرستانک در کوههای بشم آهار و هفت چشمه در اوایل جاده چالوس از جاذبه های توریسم درمانی جاده کرج – چالوس به شمار می روند.